من بر آنم بشر نمی فهمد
« ناتوان » یا « قدر » نمی فهمد
نه افاضات اهل فلسفه را
کلا از هر نظر نمی فهمد
غایتش شهوت و خور و خواب است
هیچ چیز دگر نمی فهمد
نیت خیر او همیشه به پا
می کند شور و شر ، نمی فهمد
می دهد هر کسی به یک شکلی
عمر خود را هدر ، نمی فهمد
می کند ازدواج یک دختر
با پسر ، چون پسر نمی فهمد
دست در دست هم اضافه کنند :
« به جهان یک نفر نمی فهمد »
از پدر ارث برده فهمش را
اصلا این بی پدر نمی فهمد
عاشق چیزهای طولانی ست
مجمل و مختصر نمی فهمد
طنز فاخر، فکاهه ی دلقک
فرق این دو هنر نمی فهمد
تازه این نکته ی عجیبی نیست
بیش از این ها بشر نمی فهمد
فی المثل فرق « جرج ارول » را
با « رضا رهگذر » نمی فهمد
می برد زجر چون که در همه عمر
اثر خشک و تر نمی فهمد
خشک می سوزدش ولی تر نه
زجر ِ کم دردسر نمی فهمد
گویمش: « با خودت به داخل قبر
هیمه ی تر ببر! »، نمی فهمد
در جهنم به بدترین شکلی
می شود مستقر، نمی فهمد
اهل عبرت به هیچ عنوان نیست
در سفر، در حضر، نمی فهمد
شغل در فهم او موثر نیست
پرفسور، کارگر... نمی فهمد
در چه وضعی؟ تفاوتی نکند
طاقباز و دمر نمی فهمد
«بی سر و ته» و یا نه «با سر و ته»
با تهش یا به سر نمی فهمد
زیر و بالاش اگرچه منفک است
لیک زیر و زبر نمی فهمد
خواه در برج «منهتن» باشد
یا به زیر «کپر» نمی فهمد
عاقلا! نزد حاکمان چو رسی
لب فروبند، «کر نمی فهمد»
هم الیزابت از خرد عاریست
هم امیر قطر نمی فهمد
جالب این که خودش نمی داند
که دگر این قدر نمی فهمد
به خیالش که مطلق فهم است
چون مصر است بر : «نمی فهمد»
نزد او هر دو شخص یکسان است
گر «فهیم» است و گر «نمی فهمد»
«نه!، ببخشید، عذر می خواهم »
آن که از هر نظر نمی فهمد...
مایه ی افتخار ایشان است
می شود مفتخر، نمی فهمد
موقع ضرب و جرح هم نوعش
جای پا و کمر نمی فهمد
به یکی ضربه می کند از جا
شاخه اش را – ثمر نمی فهمد
« مغز یک غده ی مزاحم نیست »
حرف از این ساده تر؟، نمی فهمد
غالبا بین کل موجودات
برترین است در: «نمی فهمد»
گاو هم پیش او فلاطون است
بیشتر از بقر نمی فهمد
به خر از دیگران شبیه تر است
مثل آن جانور نمی فهمد
در حقیقت بشر به جز خر نیست
پس طبیعی ست خر نمی فهمد
ای رفیقان! شد زمستان، زود فکر زن کنید
یک چراغ از بهر بعد مرگ خود روشن کنید
دختران فارغ التحصیل را در عقد خود
آورید و بر تن از گیسویشان جوشن کنید
آدم بیزن ندارد در زمانه اعتبار
اعتبار خویش را ثابت به مرد و زن کنید
چشم پوشید از جهاز زن، اگر مرد رهید
دسترنج خویش را در گرد خود خرمن کنید
مرد بیزن خانهاش ویرانه و خود همچو جغد
خانهٔ ویرا نه را از روی زن گلشن کنید
از عروسی کام یاران را همه شیرین کنید
فکر یک گونی برنج و یک دو من روغن کنید
زن بگیرید و نیندیشید از دست قضا
چون دهد روزی خدا، بهر چه هی شیون کنید؟
این که میگویند «زن باشد به هر خانه بلا»
این بلاها را مهیّا از برای من کنید
حسین توفیق
شاید وقتی این مطلب رو بخونید بگید:
برو بابا تو هم قاطی کردی!!
ولی در کمال تعجب این ماجرا حقیقت دارد!
یکی از دوستانم چند وقتی بود که حالش خوش نبود بعد از کلی کلنجار رفتن فهمیدیم که بله!ایشون عاشق شده!(بنده خدا توی خوانواده اش هم کمی مشکل داره)گفتیم بابا تو ول کن!الان چه وقت این کار هاست؟بعد از چند وقت یادت میره و احساست عوض می شه ها.
اما گوشش بده کار نبود.چون قبل از ما کسای دیگه ای گوشش رو پر کرده بودند!من هم که استاد در "کشیدن حرف از زیر زبان!",فهمیدم سر یه آهنگ ایشون تصمیمش عوض شده!اونم چه آهنگی!مثل این که هر شب از تلویزیون پخش می شه(سریال دختری به نام آهو):
افتاده ام در دام تو با این دل خسته چشمی که آهو می کشد راه مرا بسته
خلاصه فعلا که نتونستیم کاری بکنیم اما من فهمیدم که حضرت آیت الله بهجت واقعا عارف بزرگی بودند و این حرفشون که می گفتند نباید برخی شبکه های سیما را دید واقعا حرف درستی بوده.اما ما با شنیدن این حرف می گوییم:"برو بابا حوصله داری مگه تلویزیون چه اشکالی داره؟"ولی من الان فهمیدم که تلویزیون هم می تونه اشکال داشته باشه و یه عارف بزرگ وار همینطوری و از سر تعصب و مقدس بودن حرفی نمی زنه,بلکه با دور اندیشی نظر می ده.حالا اگه این رفیق ما هم تلویزیون نگاه نمی کرد این طور نمی شد و ما رو هم سر کار نمی گذاشت...
حالا اگه شما با من مخالفید بگید تا با هم بحث کنیم.
یادم آمد روزی را از روزها که گرفتند دوستان در تکیه عزا
بعد هم هنگام مراسمشان به من نیز گفتند بیا
چون که فردا گشت با دوستان رفتیم با رغبت در آنجا
نشستیم پای سخنرانی یار و گوش می دادیم به آن آقا
بعد از صحبتش برخاست و برفت حال ما ماندیم و شب عاشورا
دوستان گرد آمدند و کردند خاموش چراغ و اتاق گشت سیا(1)
بعد از کمی روضه ناله و آه می ریخت نم نمک ز روی گونه اشکها
چون که بگذشت کمی ناگاه آمدند چند نفری با "حاج آقا"
چون فرد خاص رویت شد بر پا شد آه و ناله و واویلا
هر لحظه که می گذشت می رفت صوت عزاداران حسینی بالا
بعد از چندی نشستن فهمیدم که فعل ما گشته فعل ریا
دوستان چنان می زدند بر سینه شان که می رفت انگشتشان در چش ما(2)
ما که دیدیم در آن لحظه نیست کارمان داشتن عزا
آمدیم بیرون از آن تکیه و کردیم کفشهامان را به پا
با سرعت هر چه تمام تاختیم و شدیم دور دور از آنجا
*********
بعد از آن عهد بستم بکشم خط دور تکایا
و برای عزای حسین(ع) بروم مسجد, بهتر از هرجا
چون که مسجد می آورد یادم نماز حسین را به کربلا
هم او که داد برای اسلام همه چیز حتی علی اصغر را
**********
خوب است که هر سال ما نیز جای این همه خود نمایی و ریا
بگیریم عزایی برای حسین(ع) که آفرین گوید بر ما خدا
پاورقی:
1-سیا یعنی سیاه
2-چش یعنی چشم
شاعر:ابوالفضل محمدی
این هم کتاب "آنگاه هدایت شدم"از دکتر محمد تیجانی تونسی
دکتر تیجانی از علمای اهل سنت بودند که پس از آشنایی با یکی از اساتید دانشگاهی از دانشگاه های عراق و بحث با ایشان شیعه شدند.
دکتر تیجانی پس از شیعه شدن,ماجرای شیعه شدنش را در این کتاب به رشته تحریر در آورد.
ایشان با نگارش چند کتاب و بحث با اطرافیان و دوستان خود توانستند دو میلیون از مسلمانان اهل سنت را شیعه کنند
برای دانلود کتاب روی لینک زیر کلیک کنید
http://s2.picofile.com/file/7339639137/Hedayat.pdf.html
جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.
در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».
آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.
و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یک ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم کهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.
بنابر سالنمای کهن ایران هر یک از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجک، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، برگزار می شد.

از جمله آیین های این جشن 5 روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، برای شوخی و سرگرمی حاکم و امیری انتخاب می کردند که رفتار و دستورهایش خنده آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می کرد. ابوریحان از مردی بی ریش یاد می کند که با جامه و آرایشی شگفت انگیز و خنده آور در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می کرد و چیزی می گرفت. و هم اوست که حافظ به عنوان « میرنوروزی» دوران حکومتش را « بیش از 5 روز» نمی داند.
از برگزاری رسم میر نوروزی، تا لااقل 70 سال پیش آگاهی داریم. بی گمان کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر وخیابان می بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می کنند و پولی می گیرند بازمانده شوخی ها و سرگرمی های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه » است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می شوند و آنان در شعرهای خود می گویند: «حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه».
منبع : مجله موفقیت
روز و شب با خودت نرو هی ور با تو هستم بله شما...دختر!
قلب تو گرچه واقعا پاک است خواهرم خوشگلی خطرناک است
با چنان تیپ و این چنین ترکیب صورتی مثل کاغذ تذهیب
وقتی از خانه می زنی بیرون مرد صد ساله می شود دلخون
متلک بشنوی تو از حالا از جوان های بی سر و بی پا
آن یکی با دروغ و با نیرنگ می دهد وعده های خوب و قشنگ
دیگری گویدت که جانی تو گز شیرین اصفهانی تو
پیر مردی یواشکی از پشت گوید این دخترک مرا هم کشت
نم نمک می روی ز راه به در با همین گفته ها شوی خر تر
******
سادگی بعد از این نمی صرفه "من فدای چشات بشم" حرفه
سادگی هاتو یک کمی کم کن تو خیابون حواستو جم کن
("جمع" ما شد اگر که "جم" به درک یا که شد قافیه "کلم" به درک)
گیر های سه پیچ را ول کن جان من!فکر این اراذل کن
این جوان ها تمام ناجورند آی ماهی!بپا, همه تورند
پلویی می شوی به یک دوری سی دی ات پخش می شود فوری
می شوی نقل محفل مردم سبب عیش کامل مردم
آبرویت به باد خواهد رفت نه یه خورده, زیاد خواهد رفت
*******
کار من نیست تا کنم, خواهر امر معروف و نهی از منکر
قصد من نیست تا کنم کیفی منتها چون که دیدمت حیفی
گفتم این را بپرسم ای زیبا! که اگر فکر شوهری حالا
گرچه ناراحتی تو از دستم من خودم "کیس" قابلی هستم!!
شاعر:راشد انصاری
شاید همه ما این شعر را شنیده باشیم,اما بد نیست بار دیگری به آن فکر کنیم...
ای نسخه ی نامه ی الهی که تویی
وی آینه ی جمال شاهی که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی.
٭٭٭٭٭٭٭
سلام
در این پست نامه اینیشتین به آیت الله بروجردی رو گذاشتم
حتما ادامه مطلب رو بخونید خیلی جالبه
منبع:پایگاه اطلاع رسانی آیت الله بروجردی

نظرات ()